بیت الاحزان

... بیت الاحزان ، قبله رنج انسانها ست

بیت الاحزان

... بیت الاحزان ، قبله رنج انسانها ست

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شیرازی» ثبت شده است

صیاد

 

خداوندا ! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت ، اسلامت ، نظامت و ولایتت قرار دادی

خدایا تو می‌دانی که همواره آماده بوده‌ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم ، اگر این نبود آنهم خواست تو بود .
پروردگارا ! رفتن در دست توست ، من نمی‌دانم چه موقع خواهم رفت ، ولی می‌دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمان (عج) قرار دهی و آنقدر با دشمنان قسم خورده‌ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم .
از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردن من دارند می‌خواهم مرا ببخشند ، من نیز همواره برایشان دعا کرده‌ام که عاقبتشان به خیر باشد .
از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم می‌خواهم که مرا ببخشند که کمتر توانسته‌ام به آنها برسم و بیشتر می‌خواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده ،‌ آنچه از دنیا برایم باقی می‌ماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد ...
خداوندا ! ولی امرت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تا ظهور حضرت مهدی (عج) زنده و پاینده و موفق بدار ...

                                                                      فرازی از وصیتنامه امیر صیاد شیرازی


دوره تکاورى بین شیراز و پل خان به سمت مرودشت :

دانشجوها را برده بودم راهپیمایى استقامت . از آسمان آتش مى بارید . خیلى ها خسته شده بودند . نگاهم افتاد به صیاد ، عرق بدنش بخار مى شد و مى رفت هوا . یک لحظه حس کردم دارد آب مى شود . آتش مى گیرد و ذوب مى شود .

شنیده بودم قدرت بدنى بالایى دارد . با خودم گفتم : "این هم که داره مى بُره ."

رفتم نزدیکش و گفتم : "اگه برات مقدور نیست ، میتونى آروم تر ادامه بدى ."

هنوز صیاد چیزى نگفته بود که یکى از دانشجوها خودش رو رساند به ما .

گفت : "استاد ببخشید ! ایشون روزه ان . شونزده - هفده روزه ."

با تعجب گفتم : "روزه است ؟"

پاسخ داد : "بله . الان ماه رمضونه ، صیاد روزه میگیره ."

ایستادم ...

جا ماندم ...

صیاد رفت ، ازم فاصله گرفت ...