بیت الاحزان

... بیت الاحزان ، قبله رنج انسانها ست

بیت الاحزان

... بیت الاحزان ، قبله رنج انسانها ست

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است

بهشت زیر پای مادران است

امروز روز مادر هست ، هیچ وقت در زندگی به چیزی حسودی نکردم ولی امروز به تمام اونایی

که تو خیابانها و مغازه ها برای مادرشون کادو می گرفتند حسودیم شد . کاش من هم یکی از

اینها بودم تا برایت کادو می گرفتم . یاد سالهای قبل و این روز می افتم که با چه عشقی برای

تهیه هدیه ات به اینجا و آنجا می رفتم تا لایق مهربونیت بهت هدیه ای بدم .

 

                                                                                    خواهر کوچولو


پی نوشت : این نوشته برای بنده که روضه ای کامل بود ...

 

تابوت

مادر ...

 

گذشته نیمه ای از شب خدایا

رسیده جان شب بر لب خدایا

فقان از سینه تا لاهوت می رفت

به روی شانه ها تابوت می رفت !


اعتراف نوشت : ... أ نـ ا الـ عـ بـ د الحـ قـ یـ ر ، متی إنتبه ؟

 

فاطمه ... فاطمه ...

مادر ...

روزگار غریبی است دخترم و دنیا از آن غریب تر ...

ببین دخترم ! –جان پدر به فدایت- همه ی مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تکوین می یافت .

این را اکنون که تو مهیای خروج از این دنیای بی وفا می شوی نمی گویم ...

این را اکنون که تو اسماء را صدا می زنی که بیاید و رخت های مرگ را برایت آماده کند نمی گویم ...

این را اکنون که تو وضوی وات می گیری نمی گویم ...

همیشه گفته ام ... در همه جا گفته ام که من از فاطمه (سلام الله علیها) بوی بهشت را می شنوم ...

یکبار عایشه گفت : چرا اینقدر فاطمه (س) را می بویی ؟ چرا اینقدر فاطمه (س) را می بوسی ؟

چرا به هر دیدار فاطمه (س) تو جان دوباره  می گیری ؟

گفتم : "خموش ! عایشه . فاطمه (س) بهشت من است ...

فاطمه (س) کوثر من است ...

من از فاطمه (س) بوی بهشت می شنوم ...

فاطمه (س) عین بهشت است ...

فاطمه (س) جواز بهشت است ...

رضای من در رضای فاطمه (س) است ...

رضای خدا در گروی رضای فاطمه (س) است ...

خشم فاطمه (س) جهنم خداست و رضایش بهشت خدا "

این را حال که تو غسل رحلت می کنی نمی گویم ...

فاطمه (س) جان بیا که سخت در اشتیاق دیدار تو می سوزم ...

بیا ... بیا که دنیا جای تو نیست و بهشت بی تو بهشت نیست ...

تو هست هستی هستی و ،  هستی ما ز هست توست

تو هستی که این دنیا هست ، هستی ما به دست توست

راستی ! به اسماء بگو ، آن کافور که از بهشت برایم آمده بود و ثلث آن را خود به هنگام وفات خویش به کار گرفتم و دو ثلث دیگر آن را برای تو و علی (ع) گذاشتم بیاورد .

به آن کافور بهشتی حنوط کن دخترم ، که ولادت تو بهشتی است و وفات تو نیز بهشتی .

عزیز دلم  ... خداوند تو را چند روزی به زمینیان امانت داد تا بدانند که راز آفرینش و خلقت زن چیست ؟

و اوج عروج آدمی تا چه پایه است ...

می دانم ! می دانم دخترم که زمینیان با امانت خدا چه کردند ...

می دانم که چه به روزگار دردانه ی رسول خدا (ص) آوردند ...

می دانم که پاره ی تن من را چگونه آزردند ...

می دانم ... می دانم ... بیا !

فقط بیا و خستگی این عمر زجرآلوده را از تن من بگیر ...

ملائک بال در بال ایستاده اند و آمدن تو را لحظه می شمارند ...

حوریان ، بهشت را با اشک چشمهایشان چراغان کرده اند ...

بیا و بهشت را از انتظار در آر ...

بیا و در آغوش پدرت قرار و آرام بگیر ...

سلام بر تو ، سلام بر پدر و سلام بر شوی همیشه استوارت ...

                                                                                                        فرازی از "کشتی پهلو گرفته"

 


 اعتراف نوشت : ... أ نـ ا الـ عـ بـ د الحـ قـ یـ ر ، متی إنتبه ؟